تبليغاتX
واقعیت امروز

واقعیت امروز

خداحافظی

سلام دوستان

متاسفم که اینو میگم ولی به همون دلیلی که همتون می دونین منم مثل همه بچه های بلاگفا دارم می رم .امیدوارم که درکم کنین.

تا بعد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 0:25  توسط مهدی و ندا  | 

مهدی خسته و دل شکسته

بعضی آدمها چندش آورند، به معنای واقعی کلمه.
از روزنامه های معلوم الحال مثال می آورند و چون خودشان هم می دانند که منبعشان چقدر مغرض است، می گویند:" به این که کدام روزنامه این حرف را زده کاری نداشته باش. ببین چه گفته!!" جالب است که از دید آنها بعضی کشورها و بعضی شخصیت ها، فارغ از این که چه بگویند، هر جور حرف بزنند محکومند!

سکوت آدم در مقابل حرف های احمقانه شان را که طوطی وار از منابعی خاص تکرار می کنند، می گذارند به حساب کم آوردن و نمی فهمند آن قدر حالت از فکر خشک آنها به هم می خورد که نمی خواهی حتی پای سخنانشان بنشینی.

از راه چیزهای که به گمان آنها نقطه ضعف توست وارد می شوند تا تحقیرت کنند:" همین کارها را کرده ای که ۲ ماه بعد از خدمت هنوز بیکاری!"،" حرف هایت به حرف های یک آدمی که ۲ سال در فلان محل کار کرده نمی خورد!"

یک جوری می گویند" نگذاشتید شیرینی پیروزی به دلمان بنشیند. زهر کردید به کام ملت"، انگار ما جزو ملت نیستیم و خس و خاشاک می باشیم و آنها بر دشمنشان پیروز شده اند! بعد دلشان می خواهد همچنان با ما دوستی کنند و با آنها دوستی کنیم!

راحت تهمت می زنند و دروغ می گویند و از همان عبارات منابع خبری محبوبشان استفاده می کنند:" تو یک دست نشانده ای!" البته در توهم توطئه، چیز عجیبی نیست که تفکر، محکوم باشد.

اینها رو گفتم چون خیلی دلم گرفته از حرفای یک دوست یک آشنا یک آدمی که همیشه الگو بوده برام تو زندگی که حالا بخاطر موقعیت سیاسی که داره طرفدار نظامه و نمیشه جلوش از اونچه در دل داری حرفی بزنی که نکنه خرابت کنه .

دیشب وقتی تو به مهمونی خونه ما اومدن و اتفاقا من همون موقع داشتم تحلیلی از سخنان آقای هاشمی رو تو نماز جمعه دیروزاز کانال بی بی سی گوش می کردم بحث رو به جایی کشوندن که من اصلا به مذاقم خوش نیومد. بماند که دیگه ما گوشمون پره از این حرفا و دیگه عادت کردیم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 23:36  توسط مهدی و ندا  | 

این روزهای بدتر از زهر

آن قدر شجاع نیستم، که همه آنچه را که می خواهم، بنویسم. اما تو، آنقدر باهوشی که همه آنچه را که ننوشته ام می خوانی.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 3:38  توسط مهدی و ندا  | 

تنهایی

 

شده يه چيزي تو دلت سنگيني كنه....؟؟؟خيلي سخته ادم كسي رو نداشته باشه


دلش لك بزنه كه با يكي درد دل كنه ولي هيچكي نباشه


نتونه به هيچكي اعتماد كنه هر چي سبك سنگين كنه تا دردش رو به يكي بگه نتونه


همش تو اینترنت دل به یکی ببنده و یا یک وبلاگ گروهی با یکی از دوستاش درست کنه

تا گاهی بتونن حرفاشونو با هم بزنن یا

 اخرش برسه به يه بن بست


تك وتنها با يه دلي كه هي وسوسش مي كنه اونو خالي كنه


اما راهي رو نمي بينه سرش روكه بالا مي كنه اسمون رو مي بينه به اون هم نمي تونه بگه


خيري از اسمون هم نديده

مگه چند بار اشك هاي شبونش رو پاك كرده...؟

بهش محل هم نداده تا رفته گريه كنه زود تر از اون بساط گريه اش رو پهن كرده تا كم نياره

خيلي سخته ادم خودش به تنهايي خو كنه اما دلي داشته باشه كه مدام از تنهايي بناله

خيلي سخته ادم ندونه كدوم طرفيه؟

خيلي سخته ادم احساس كنه خدا انو از بنده هايش جدا كرده

خيلي سخته ندوني وقتي داري با خدا درددل مي كني داره به حرفات گوش مي ده يا

پرده ي گناهات انقدر ضخيم شده كه صدات به خدا نمي رسه....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 0:25  توسط مهدی و ندا  | 

سلام به همه ی شما دوستای گلم....

هر جا که هستید شاد و سلامت باشید و زیر سایه ی خداوند به تموم

آرزوهاتون برسید....می دونم آدما هیچ وقت به تموم آرزوهاشون نمی رسن

اما می تونیم تمام تلاشمونو بکنیم  و خودمون قانع کنیم به اون چیز هایی که

داریم و نمی خواییم به هیچ قیمتی اونا رو از دست بدیم....

یه نصیحت از طرف منو  مهدی...........

هر گز به خاطر غم هایت گریه مکن و مگذار این زمین پست شنونده ی آوای غمگین

دلت باشد.....

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 0:53  توسط مهدی و ندا  | 

چه آسان...

چه آسان عشق را به مسخره می گیرند...

چه آسان آن را به زبان می آورند در حالی که طعمش را نچشیده اند ... و با عشق

فرسنگها فا صله دارند ... گویی هر گز عاشق خالق خویش هم نبوده اند ...و چه

بد حالم که اینگونه بازیچه ی مردم رنگ به رنگ شده ام....

چه آسان دلم را شکستند و چه سبکبال به سوی تو می آیم ... تو یک رنگی همیشه

رنگ عشق ....رنگ محبت...

زده از رنگهای بی رنگ اطرافیان و خیره به وجود یک رنگ تو ... به اوج می آیم ...چه ساده

پرواز را فرا گرفته ام.....می بینی....

پروردگارا........دوستت دارم .........به خاطر تمام دااده ها و نداده ها........همین...

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 0:44  توسط مهدی و ندا  | 

شواهدی که نمایشگر ماندگاری و جوانی نظام سیاسی هستند

از نگاه ارد شواهدی که نمایشگر ماندگاری و جوانی نظام سیاسی هستند عبارتند از : 

1- همبستگی و از خود گذشتگی ملی بین توده
2- همراهی اهل فرهنگ و اندیشه با دستگاه اداره کشور
3- بالندگی و پیدایش اهل خرد
4- گردش نخبگان در اداره کشور بدون چالش گسترده داخلی
5- مهم بودن رخدادهای درونی کشور برای مردم
6- رشد سرودهای حماسی و ملی
7- امید به آینده نزد توده مردم
8- مردم اداره کنندگان کشور را پیشرو و پاک می بینند
9- بها دادن به هم دیگر برای اداره کشور بر اساس تواناییها
10- در اندیشه جوانان ، قهرمانان زنده و در زمان حال هستند .
11- دلگرمی همگانی نسبت به گذشتن از چالش های پیش روی کشور
12- پرهیز جوانان از گوشه نشینی و انزوا
13- همراهی مردم با نخبگان دستگاه فرمانروایی

 

به نظر شما با این شواهد آیا کشور ما میتونه نظام سیاسی ماندگاری داشته باشه؟

من که خیلی از دوستام رو که می بینم بعد از انتخابات سیاست رو بوسیدن و گذاشتن کنار.

می خوام تو پست بعدی یک سری مطلب درباره علل  فروپاشی و پیری نظام سیاسی جمع آوری کنم.


+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 18:7  توسط مهدی و ندا  | 

خدایا.....

مگذار دعا کنم که مرا از دشواریها و خطر ها ی زندگی نگه داری بلکه

دعا کنم که تا رویارویی با آنها بی باک و شجاع باشم....

مگذار از تو بخواهم درد مرا تسکین دهی بلکه توان چیرگی  بر آن را

بر من ببخش....

خزان معنایی ندارد وقتی گرمای دستانت را احساس کنم.....

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 2:19  توسط مهدی و ندا  | 

دل ما.....

دلمان خوش است که می نویسیم  و دیگران می خوانند وعده ای می گویند:

آه چه زیبا..... و بعضی اشک می ریزند ....و بعضی ها می خندند..........

دلمان خوش است به لذت هی کوتاه ....... به دروغ هایی که  از راست  بودن

قشنگ تر هستند و به اینکه کسی برایمان دل بسوزاند ... ... . یا کسی  که

عاشقمان شود... یا اینکه به شاخه گلی دل ببندیم و یا از جمله ای دل می کنیم

دلمان خوش می شود به بر آورده شدن در خواستی و چشیدن لذتی ... و وقتی

چیزی مطابق میلمان نبود چقدر راحت لگد می زنیم و چه ساده می شکنیم همه

چیز را...........چرا؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 2:14  توسط مهدی و ندا  | 

یا علی ......اینا کجا میرن......می خوان کیا رو بزنن و بکشن.....

متا سفم برای مملکتی که باید ایرانی به هموطن خو.دش  باید اینجوری و به طور وحشیانه

بردار و خواهر خودشو بزنه و یا بکشه...البته از این حاکمان هر چی بگی بر میاد چون نمک

خورده ی همین ها هستن....بزنید ...بکشید....دروغ بگید...زور بگید....ولی تا کی؟؟؟؟؟

جالب بعد از یک هفته کشتن ندا آقا سلطانی رو تلویزیون نشون میده و جالب تر از اون اینه

میگن کار ما نبوده....و بازم جالب و جالب تر اینه که جناب رادان میگن ما هیچ اسلحه ی سرد

و گرمی به کار نمی بریم.....و بازم جالب که آقای رئیس جمهور گفتن که حتما باید پیگیری بشه....

و جالب تر از همه این که فکر میکنن که مردم اونقدر هالون که نمی دونن در اطرافشون داره چی

می گذره....  این حاکمان مانمی دونن که آبروشون تو تمام دنیا رفته....

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 1:7  توسط مهدی و ندا  |